تبلیغات
آسمانی شو!

آسمانی شو!
نویسندگان
نظر سنجی
وضعیت وبلاگ الان به نظرتون چجوریه؟






سلام مجددا....یه چند وقتی نبودم....شرمنده همتونم . 5شنبه آپ میکنم اگه خدا بخواد...


پ.ن: خوبم.احتمالا...

 

 




[ شنبه 15 بهمن 1390 ] [ 08:43 بعد از ظهر ] [ mahsa ... ]

آدمای خوب آسون میان؛

بی رنگ میمونن،

بی صدا میرن...


پی نوشت ماهانه: این ماهی که گذشت پر بود از حوادث جورواجور...از قهر و آشتیای بچگانه ام با دوستام و مامان بابا و امتحانات و نمرات درخشان تر از همیشه گرفته تا تصمیم های مهم و سرنوشت سازم...و صد البته داستانایی که مجازا و روی فضای وب پیش اومد برام (و بعضی از دوستان صدیق و مشاور، آگاه هستند).

توی این ماه من به روشنی و وضوح کامل دیدم که اتفاقات زندگی ما همشون با سرعت ثابت میگذرن...همه چیز گذراست. هر اتفاقی یه وقتی میاد و یه وقتی ام کوله بارشو از زندگیمون متاسفانه یا خوشبختانه ،جمع میکنه و میره. اتفاقات زندگی ما هم میتونن مثل اجسامی باشن که ممکنه با جریان باد از روی یه جاده عبور کنند...بعضیاشون درست مثل مته های حفاری میمونن؛ وقتی از روی جاده رد میشن یه خط ضخیم و خشن و نامنظم به جا میذارن ؛  بعضیاشون مثل یه قاصدک میمونن که روی جریان آهسته اون باد سواره و بدون هیچ اثری از روی جاده میگذره، و بعضیاشونم مثل دنباله لباس یه عروس تنها که روی جاده کشیده میشه، بو و عطر خوشی رو روی جاده به جا میذارن که هر وقت هر مسافری بیاد از روی اون جاده رد بشه، اگه درکشو داشته باشه میتونه اون عطرو حس کنه...حتی اگه هزار سال بعد از اون عروس تنها از جاده رد بشه ...

حالا اون جاده، ما هستیم. ما  تقریبا نمیتونیم تعین کنیم که چه اتفاقی برامون بیفته و کی از روی جاده دلمون رد بشه..ما فقط یه شاهدیم. شاهد زندگی خودمون....

اما خوب، من نوشتم "تقریبا" نمیتونیم تعین کنیم چه کسی و چه چیزی از جاده دلمون رد بشه. من به این میگم: "قانون جاذبه"

مطمئنم همتون قانون جاذبه رو میدونین...پس بکارش بندازین. من با چشمای خودم اثرشو دیدم...لمسش کردم...با تک تک ذره های وجودم درکش کردم و بهش ایمان دارم...شما ام سعی کنین ازش بیبهره نمونین. امتحانش هیچ ضرری نداره و قیمتشم خیلی ارزونه!!!فقط کافیه حسش کنین...اتفاق خوب و قشنگی رو که دوسش دارین حس کنین. نمیگم هر روز صب تا شب فقط بشینین خیال بافی کنین، نه. ولی اگه نتونین رویا تون رو حس کنین نیرویی که واسه رسیدن بهش به کار میبندین 100% صرف اون رویا نمیشه. در صورتی میتونین همه انرژیتون رو در راستای هدفتون به کار ببرید که اونو به وضوح و با تمام جزئیاتش تو ذهن خودتون تصویر کنین. یه استادی به من گفت: <<همیشه افکار خودتو مثل ابرهایی در نظر بگیر که از ذهنت سرچشمه میگیرن و میان به سمت زندگی تو  و در تک تک اتفاقات زندگیت میبارن...اگه افکار قشنگ و منظمی داشته باشی مطمئن باش اثر خودشونو تو زندگیت میذارن. اما همونطور که یه بذر فق با بارون رشد نمیکنه و تلاش خودش برای استفاده از اون بارون هم لازمه، تو هم با خیال پردازی به حایی راه نمیبری..>>

حرفش یک دنیا معنی داشت...هیچکدوم جمله هاش هیچ وقت از لوح ذهنم پاک نمیشه...براش آرزوی سلامتی و خوشبختی میکنم، هر جایی که هست...


پی نوشت نجومی: همونطوری که قول دادم هر ماه میام و در مورد آسمان شب ماه آینده اش براتون مطالبی میذارم. امیدوارم دوست داشته باشین و بتونین استفاده کنین.

در ماه بهمن صورت ها ی فلکی اسد(شیر یا leo)، سرطان(cancer) ، دو پیکر( gemini) ، برساووش، تکشاخ ، گاو، گرگ ، دب اکبر، جبار ارابه ران و گیسوی برنیکه، آندرو مدا و قیفاووس قابل مشاهده هستند.جذاب ترینشون هم جبار هست با 8ستاره اصلی که بدنش رو میسازن و 4 ستاره قدر ضعیف( با چشم مسلح فقط در آسمان پاک قابل دیدن هست). ستاره ابطلجوزا در شانه جبار و رجل الجبار در پای جبار یکی از 6 ستاره پرنور آسمان بهمن هستند. اگه تلسکوپ دارین یا دوربین دو چشمی حتما سحاب جبار رو ببینین...واقعا افسانه ایه. ستاره دوگانه رجل الجبار هم با تلسکوپ پیداست. در قسمت سر جبار که زیاد در آسمان آلوده شهر پیدا نیست هم دو ستاره دو قلو بصری وجود داره که رنگهای جالبی دارن و دیدنشون خالی از لطف نیست.

حدود 15 درجه به سمت غرب و 5 درجه بالا هم میتونین خوشه پروین رو پیدا کنین. جبار و 7 خواهر خوشه پروین همیشه دنبال هم حرکت میکنن و برای همین در افسانه ها اومده که جبار پسر جوانی بوده که همیشه با غرور بسیار گرز جواهرنشانش رو به هفت خواهر پروین و گاوی که محافظشون بوده نشون میداده و همیشه هم جوان پر مدعا و لاف زنی بوده! از اون طرف، عقرب هم عاشق هفت خواهر پروین میشه و با جبار تو رقابت میفته و در شب اعتدال بهاری اینا همدیگه رو میکشن! و جبار به تقاضای آرتمیس، یکی از هفت خواهر پروین، در نقطه مقابل عقرب در آسمان قرار داده میشه!( صورت فلکی عقرب در زمان سپیده صبح در شرق طلوع و جبار در همون لحظه در غرب غروب میکنه و در اعتدال بهاری این دوتا برای مدت نیم ساعت مقابل همدیگه قرار میگیرن). اعتدال بهاری هم همون شب اولین روز بهار هست.

در بهمن ستاره شعرای یمانی که پر نور ترین ستاره آسمان هست(با قدر -2) هم مشاهده میشه و در صورت فلکی گرگ قرار داره. 15 درجه از جبار بیای به سمت شرق و 5درجه هم بیاین پایین، اگه میدان دیدتون خوب باشه بقیه ستاره ها رو هم از صورت فلکی گرگ میبینین اما اگه میدان دیدتون بسته باشه فقط شعرای یمانی که سر گرگ هست رو میتونین مشاهده کنین.

لینک دانلود رو براتو میذارن میتونین برین و نقشه آسمان رو هم ازش دانلود کنین. فایل pdf هست و بازشدنش و همچنین پرینتش هم آسونه.

http://www.skymaps.com/downloads.html

برین پایین صفحه، زیر اون کادری که هایلایت نوشته "northern hemispher editation " نقشه english مربوط به ژانویه رو کلیک کنین، خودش به صورت pdf باز میشه و از همونجا ام میتونین پرینت کنین.

امیدوارم از این دو بخش جدید خوشتون بیاد...

راستی فردا 28 صفره، التماس دعا.




[ پنجشنبه 29 دی 1390 ] [ 09:08 بعد از ظهر ] [ mahsa ... ]

از میانه های شعر میدانستم پای کسی در میان است.

بی انصاف!

لا اقل میگذاشتی شعر تمام شود...


روز شمار کنکوری:503 روز دیگر تا کنکور من باقیست...

پی نوشت 0 : در مرحله دوم از اصلاح سازی وب میخوام دو بخش جدید اضافه کنم:

1)پی نوشت ماهانه: از این به بعد هر ماه یه آپ کوتاه میکنم و بعدش یه دستونشه کوتاه از اون ماه میذارم... این کارو از پست بعدی شروع میکنم.

2)پی نوشت نجومی: این بخشم چون الان حالشو ندارم از هفته دیگه شروع میکنم و تقریبا یه سورپرایزه پس بزارین سورپرایز باقی بمونه

با نفس آخر نوشت: خوبم...اما روزهایم خوب نمیگذرند...روزگار برایم مثل بچه ی شیطونی شده که اومده و داره روی پوست درخت زندگیم یه یادگاری عمیق حک میکنه و اصلا گوشش به فریاد های بی صدای من بده کار نیست...اما فقط به امید اینکه خدا این فریاد های خفه شده ی منو میشنوه و میبینه دارم این روزا رو تحمل میکنم...به قول معروف خودم کردم که لعنت بر خودم باد....

 

 




طبقه بندی: فریاد هاى من...،
[ یکشنبه 25 دی 1390 ] [ 09:50 بعد از ظهر ] [ mahsa ... ]

مقابلم ایستاده

چشم در چشم

به من و شوق فرو ریخته ام مینگرد...

راه بر من بسته!

صدای نفس هایم را

از انعکاس در صورتش می شنوم

و چه مغرور مرا مینگرد...

دیوار را میگویم!

و ترک های عمیقش،

قاه قاه به من میخندند!

که زهی...

اینجا...بن بست است!


پس نوشت: از این به بعد بخش جدید "روزشمار کنکور" به این پی نوشت ها اضافه میشه...

روز شمار کنکور: 506  روز دیگر تا کنکور من باقیست!




[ پنجشنبه 22 دی 1390 ] [ 12:15 بعد از ظهر ] [ mahsa ... ]

خیاط خوبیست خدا...

اما

دل مرا، به عمد یا به سهو نمیدانم؟!!!

شاید به هوا

تنگ به سینه ام کوک زد...




طبقه بندی: دل گرفته ها...،
[ سه شنبه 20 دی 1390 ] [ 06:11 بعد از ظهر ] [ mahsa ... ]

به شانه ام میزنی،

 بلکه کمی از خاک تنهاییم را تکانده باشی...

به چه دل خوش کرده ای؟

تکاندن برف از سر شانه های آدم برفی؟!


پی نوشت:

پی نوشت 1: ما اگر بعضی ها را نداشتیم در این دنیای مجازی چه میکردیم؟! لابد باید میرفتیم میمردیم....




طبقه بندی: دل گرفته ها...،
[ سه شنبه 20 دی 1390 ] [ 06:03 بعد از ظهر ] [ mahsa ... ]

روی قلبی نوشته بود:

شکستنی است، مراقب باشید!

ولی...

من روی قلبم نوشتم:

شکسته است، راحت باشید....


ته نوشت : راحت باش!!!

آخرین ته نوشت خصوصی: از این به بعد تو ام مثل همه ی عمومی ها حساب میشی------!!!!




[ یکشنبه 18 دی 1390 ] [ 01:14 بعد از ظهر ] [ mahsa ... ]

نه صدایش را نازک میکرد،

و نه دستانش را آردی؛

از کجا باید به گرگ بودنش شک میکردم؟!


مخاطب خاص: خدایا مرا از شر دوستانم حفظ کن...با دشمنانم خود میدانم چه کنم!!!!

عمومی: مررسی از حضورتون..لطفا راجع به موزیک نظر بدید...خوشحال میشم...

ته نوشت: تا امروز 7 تا از امتحانامون رد شده! خدا بقیه  اشو به خیر بگذرونه




[ یکشنبه 18 دی 1390 ] [ 01:03 بعد از ظهر ] [ mahsa ... ]
comments

آفتاب را

به خاطر پیراهنت روی طناب رخت،

باران را

اگر میبارد بر چتر آبی تو،

و چون تو نماز خوانده ای

خداپرست شده ام...


ادامه نوشت:

دلتنگ آن روزهایی هستم که بی پروایی کودکانه ام جلوی بغضم را نمی گرفت

روز شمار:  در این تاریخ  یکی از خواهر های من از دستم رفت

مخاطب خاص: لعنت به خاطره های کثیفت!




[ یکشنبه 18 دی 1390 ] [ 12:52 بعد از ظهر ] [ mahsa ... ]

تقصیر برگها نیست...

آدمها همینند.

نفس هدیه میکنی، له ات میکنند...


برای یک فرد خیلی خیلی بخصوص:

خدا رو چه دیدی؛ شاید این آخرین ------ ما باشه!!!!

غم نوشت: تا همیشه نقطه چین...

 




طبقه بندی: ساعت 2:30 am !!،
[ یکشنبه 18 دی 1390 ] [ 12:45 بعد از ظهر ] [ mahsa ... ]

ارغوان

شاخه ی هم خون جدا مانده ی من

آسمان تو چه رنگ ست امروز ؟

آفتابی ست هوا

یا گرفته ست هنوز ؟

من درین گوشه

که از دنیا بیرون ست

آسمانی به سرم نیست

از بهاران خبرم نیست

آنچه میبینم

دیوار است

آه

این سخت سیاه

آنچنان نزدیک ست

که چو بر می کشم از سینه نفس

نفسم را بر می گرداند

ره چنان بسته

که پرواز نگه

در همین یک قدمی می ماند

کور سویی ز چراغی رنجور

قصه پرداز شب ظلمانی ست

نفسم میگیرد

که هوا هم اینجا زندانی ست

هر چه با من اینجا ست

رنگ رخ باخته است

آفتابی هرگز

گوشه ی چشمی هم

بر فراموشی این دخمه نیانداخته است

اندرین گوشه ی خاموش فراموش شده

کز دم سردش هر شمعی خاموش شده

یاد رنگینی در خاطر من

گریه می انگیزد

ارغوانم آنجاست

ارغوانم تنهاست

ارغوانم دارد می گرید

چون دل من که چنین خون آلود

هر دم از دیده فرو میریزد

ارغوان

این چه رازیست که هر بار بهار

با عزای دل ما می آید ؟

که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است ؟

اینچنین بر جگر سوختگان

داغ بر داغ می افزاید

ارغوان پنجه ی خونین زمین

دامن صبح بگیر

وز سواران خرامنده ی خورشید بپرس

کی برین دره غم می گذرند ؟

ارغوان

خوشه ی خون

بامدادان که کبوترها

بر لب پنجره ی باز سحر

غلغله می آغازند

جان گلرنگ مرا

بر سر دست بگیر

به تماشا گه پرواز ببر

آه بشتاب

که هم پروازان

نگران غم هم پروازند

ارغوان

بیرق گلگون بهار

تو بر افراشته باش

شعر خون بار منی

یاد رنگین رفیقانم را

بر زبان داشته باش

تو بخوان نغمه نا خوانده ی من

ارغوان

شاخه ی هم خون جدا مانده من ......

                                                                                                            (هوشنگ ابتهاج)




طبقه بندی: شاعرانه،
[ شنبه 17 دی 1390 ] [ 01:35 بعد از ظهر ] [ mahsa ... ]

بدترین دلتنگی اینه که حضور یکی رو احساس کنی

 اما کنارش نباشی....

 


 پی نوشت 1: شاید تا حدود 1ماه دیگه نتونم آپ کنم...شرمنده از گل روی همه ی شماهایی که زحمت میکشین و میاین تو وبلاگ؛ هر چند پیام نمیذارین....

پی نوشت 2: از این تاریخ به مدت 4 هفته ی دیگر به علت برگزاری امتحانات میان ترم عزای عمومی اعلام میشود!!!!




[ یکشنبه 4 دی 1390 ] [ 08:55 بعد از ظهر ] [ mahsa ... ]

هوا بارانی بود...

کودکی آهسته زیر لب نجوا کرد:

گریه نکن خدا جونم! همه چی درست میشه...





طبقه بندی: فریاد هاى من...،
[ سه شنبه 29 آذر 1390 ] [ 11:38 بعد از ظهر ] [ mahsa ... ]

خدایا...

هوس نه!

محتاج آغوش واقعی هستم...


بعدا خواهد نوشت: این هایلایتا رو که میبینید چیز خاصی نیست، من دیگه از بس کتاب میخورم ... نه ببخشید منظورم این بود که میخونم، همی نکته های برجسته مطلبو همینطوری هایلایت میبینم و مینویسم!


[ سه شنبه 29 آذر 1390 ] [ 10:29 بعد از ظهر ] [ mahsa ... ]

نرسیده به بعضی خاطره ها باید بنویسند :

آهسته به یاد بیاورید،؛

 خطرِ  ریزشِ  اشک !!!!!


خوش باشید تا همیشه...




طبقه بندی: دل گرفته ها...،
[ سه شنبه 29 آذر 1390 ] [ 10:21 بعد از ظهر ] [ mahsa ... ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ

تو این دنیا سه چیزه که همیشه برای من تازگی داره:
آسمون شب
درس زیست شناسی و پزشکی
و نظرات شما!!!
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


تبادل لینک